Rosenkleid
Deine Liebe wie die Rose,
dicht an Herzensmauer wächst,
und ich fürchte deinen Dorn,
welcher kratzt sie und zerfetzt!
|
|
| ترکه زنگ مي زنه به دوست دخترش و مي گه: عزيزم من لهجه داري؟دوست دخترش مي گه: بله. ترکه مي گه: پس قطع مي کنم دوباره مي گيرم!!! |
|
|
| یه روز شیطان زنگ میزنه به خدا میگه من یکی از فرشته ها تم خدا میگه دروغ نگو شمارت افتاده |
|
|
| اتوبوس خيلي شلوغ بوده ، رشتي يه دستش رو به کمرش زد و وارد اتو بوس شد. جاهله ناراحت شدو گفت: نفهميدم توي اين کمي جا، دستتم به کمرت زدي ؟ رشتي يه هول شد و گفت: اي بابا هندونه من رو کي دزديد؟ |
|
|
| آمريکائيه مي افته توي رودخونه و داشته غرق مي شده و مرتب به زبان انگليسي کمک مي خواسته . ترکه ازاونجا رد مي شده و مي گه: احمق جو.ن !اگه بجاي کلاس زبان کلاس شنا مي رفتي حالا غرق نمي شدي!!! |
|
|
| تمساحه مي ره گدايي. مي گه: به من بدبخت مارمولک مادر مرده کمک کنين!!! |
|
|
| ترکه شهردار مي شه، صبح زود براي افتتاح پروژه ساختماني مي ره عصر مي شه...شب مي شه...ولي خبري از ترکه نميشه. نصفه شب ترکه خاک آلود و خسته مي ره خونه . زنش مي پرسه: کجا بودي تا اين وقت شب؟ ترکه مي گه: والله موقع کلنگ زدن ، مردم تشويقم کردن، منم يواش يواش بدنم گرم شد و زير زمينش رو کندم!!! |
|
|
| تركه خود شو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه! |
|
|
| به يه لره ميگن كجاداري ميري؟ ميگه دارم برميگردم!!! |
|
|
| ترکه را مي فرستند روزنامه بگيره، با يه قلوه سنگ برمي گرده. بهش مي گن : اين چيه؟ ترکه مي گه: به روزنامه فروشه گفتم يه روزنامه بده، گفت : از همون رو يکي بردار!!! |
|
|
| جاسم ميره خواستگاري بهش ميگن چي شد ميگه فعلا 50 /50است ميگن چرا ميگه منوننم وآقام قبول كرديم ولي اونو ننش وآقاش قبول نكردند |
|
|
| ملا نصرالدين رفت حموم و زد زير آواز و ديد که صداي خوبي داره.فرداي آن روز رفت پيش سلطان و گفت مي خوام براتون بخونم. ولي اين جور ي نمي شه. بايد در اين جا حمومي بسازين تا براتون بخونم! سلطان گفت : اين کار که شدني نيست. دستور داد تا کوزه اي آب آوردند. ملا کله اش را در کوزه کرد و با صداي نخراشيده اي شروع به خواندن کرد. سلطان دستور داد تا دو تا از نوکرانش دستهايشان را دراين کوزه تر کنند وتا آب در آين کوزه است به ملا سيلي بزنند. ملا همين طور که سيلي خورد، خدا را شکر مي کرد.سلطان پرسيد : چه جاي شکر است؟ ملا گفت : اگر حمامي در آينجا مي ساختيد، سيلي ها تا ابد ادامه داشت. سلطان از اين گفته شاد شدو او را بخشيد!!! |
|
|
| ملا نصرالدين مهمان عده اي از عرب ها شد و در ميان غذا بادي از ملا در رفت. دوست ملا که همراه او بود گفت: خوب بودکه از آنها عذر خواهي مي کردي . ملا گفت : آنها زبان ما را بلد نيستند و اين باد هم چون به زبان آنها نبود معني اش را نفهميدند!!! |
|
|
| زني در قزوين باسنش را مي خارانده.پيرمرد قزويني که دل و حال راه رفتن راهم نداشت، به او مي گه: خرده کاري هم مي کنيم ها!!! |
|
|
| زن رشتي يه مي آد تهران و وقتي که به شهرشون بر مي گرده، يه دختر حامله مي شه. ازش مي پرسن: اسم دختر رو چي ميزاري ؟ ميگه: هديه تهراني |
|
|
| تركه عينك آفتابي ميزنه. بچهاش مياد توي اتاق. به بچهاش ميگه: كجا بودي تا اين وقت شب...؟ |
|
|
| به تورکه می گن تا حالا ریسک کردی میگه اره می گه چی بود میگه یه بار اسهال داشتم گوزیدم |
|
|
| ترکه پرتقالي را محکم به ديوار مي زد. ازش پرسيدند: پرا اين کارا را مي کني؟ ترکه گفت: ميخوام پرتقال پريودي درست کنم!!! |
|
|
| اگه يه ترکي از زندگي اش راضي باشه بهش مي گن: خرازي حالا اگه کاملا از زندگيش احساس رضايت کنه بهش مي گن: کمال خرازي |
|
|
| ترکه مي ره شورت بخره، فروشنده يِه شورت زنانه به او مي ده. ترکه مي گه: اين شورت که زنونه است! فروشنده مي گه : چه فرقي مي کنه؟ترکه مي گه : مي خواي فرقش رو بکنم تو چشمت؟!!! |
|
|
| رشتي يه مي خواسته بره عروسی ، دو تا کراوات مي زنه. ازش مي پرسن: چرا دو تا کراوات زدي ؟ ميگه : آخه عقد و عروسی باهم است!!! |
|
|
| به ترکه میگن حالت چطوره میگه تازه موکتش کردم |
|
|
| يكي با206 در جاده چالوس چند نفر مسافر مبرده وهرلحظه سرعتش زياد ميشده مسافر اولي ميگه آقااينجاتند نرو خطرناكه راننده ميگه 206 داري اون جواب ميده نه. باز كه سرعتش زيادتر ميشه دومين مسافرنيز تذكر ميده وبه اوهم همين را ميگه وسومين مسافر كه اعتراض ميكنه وقتي راننده باو هم ميگه 206 داري او پاسخ ميده آره ازش ميپرسه ترمزش كجاست |
|
|
| يك روز عروس رفت گل بچينه، شهرداري گرفتش! |
|
|
| تركه پشتش ميخواريده، هركار ميكرده دستش نميرسيده.... ميره رو صندلي! |
|
|
| ترك ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه |
|
|
| تركه يه هزاري ور ميداره بره عرق بخره و تو راه كميته رو مي بينه , يهو هول ميشه و هزاري رو ميندازه تو جوب |
|
|
| يه روز يه آباداني با يك اهوازي زير پل بودند اهوازي به آباداني ميگه مياي بريم توي دريا شنا كنيم آباداني ميگه ولك تودريايي كه كوسه نداشته باشه شنانمي كنم |
|
|
| از يه تركه مي پرسند نظرت در با ره آسمان خراش چيه ؟ تركه ميگه آسمان آسمونه خراش ماييم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
|
| به ترکه مي گن : اسم چندتا حيوون رو بگو که پرواز کنه. مي گه : کبوتر ، کلاغ،خر! مي گن : خر که پرواز نمي کنه! ترگه ميگه: بابا خره ديگه، يکهو ديدي پرواز کرد!!! |
|
|
| ترکه توي اتاق عمل بوده و همراهان پشت در بانگراني به انتظار نشسته بودند . در همين موقع در اتاق عمل باز مي شه و دکتر فرياد مي زنه:» همراه بيمار.... زنش مي گه : يادداشت کنين 0912....!!! |
|
|
| يه شب جاسم مياد خونه دوتارختخواب ميندازه كه بخوابه همون موقع دوستش مياد خونشون ميگه چرا دوتاجا انداختي جاسم ميگه ولك دوشبه نخوابيدم |
|
|
| ترکه باباش در آتش سوزي فوت مي کنه، روي در مغازه مي نويسه: " به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است."!!! |
|
|
| ترکه مي ره خواستگاري ، خوانواده اش مي گن : دخترمون دوست داره درس بخونه . ترکه مي گه: عيب نداره ميرم يه ساعت ديگه مي آم!!! |
|
|
| به ترکه يه سي دي سوپر مي دن و مي گن : برو حال کن. ترکه فرداش سي دي رو مي آره و مي گه : خوب بود ولي سوراخ سي دي خيلي تنگ بود!!! |
|
|
| ملا نصر الدين ادعاي خدايي کرد او را پيش خليفه بردند خليفه گفت : توکه ادعاي خدايي داري برامان معجزه کن تا به توايمان بياوريم.فورا دو کنيز حاضر کردند و خليفه گفت : اگر تو راستي راستي خدايي چشم هاي آنها را گشاد کن.ملا با شيطنت گفت : من خداي زميني هستم و فقط مي توانم پايين تنه ي آنها را گشاد کنم. گشاد کردن چشم هاي آنها در قدرت خداي آسمان ها است!!! |
|
|
| از آباداني يه مي پرسن: (قدس سره) يعني چه؟آباداني يه بعد از کلي فکر کردن مي گه : يه چيزي توي مايه ي دمت گرم!!! |
|
|
| تهروني يه توي کعبه داشته دعا مي کرده ، مي گه : خدايا مرا ببخش ...من به اين ترکا خيلي بد گفتم و براشون جوک ساختم.اين بندگانت خيلي هم فيلم نيستن....در همين موقع ترکه مي زنه پشتش و مي گه : ببخشين داداش ..قبله کدوم طرفه؟ |
|
|
| ترکه مي ره دکتر و مي گه : ببخشين آقاي دکترمدتي يه که چشماي من تار مي بينه.دکتر به شوخي مي گه : چه خوب! يه خورده (تار) بزن حال کنيم!!! |
|
|
| از ترکه مي پرسن : سايز کفش شما چنده؟ ترکه مي گه: 443. ميگن :همچين سايزي نداريم! ترکه مي گه : يه دونه 4 اول شماره اش اضافه شده!!! |
